و من نمیدونم دقیقا خوشحالم از این.. یا ناراحت باشم از این..
خوشحال که زمان میگذره و بالاخره عمر من هر چقدر که می خواد باشه یه روز دیگرش گذشت و خلاص
یا ناراحت از اینکه این همه زمان میگذره و کار مفید خیلی زیادی انجام نداده ام
فعلا که هر یکی دو ساعت یک بار shift میدم بین دو وضعیت که در تعادل باشم به نوعی. خخ
همه چی آرومه.. و خوب.. میشه گفت
یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۳۰ ق.ظ توسط جعفر |
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
داریوش حس قشنگی داره صِداش، کارهاشو دوست دارم
نمیدونم این فکر از کجا میاد که نوشته هامو پاک کنم و از نو بنویسم و همش تلاش کنم که طولانی تر و شایدم زیباتر بنویسم..
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۱۱:۹ ب.ظ توسط جعفر |
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان
برچسب:
نویسنده: زهرا کریمیان